مهران فره راز

وب سایت شخصی

سوابق کاری من – قسمت اول

اول بگم، که قدر🙏🏻 زندگی 🔮، سلامتی 🏃🏻، لحظه ها و ثانیه های عمرتون رو بدونید و ازش نهایت استفاده رو بکنید💪🏻، واقعا با ارزشن🎁. این قسمت اول۱️⃣ از یک پست چند قسمتیه📝، که در مورد خودم🙋🏻‍♂ هستش. در مورد زندگیه کاریم 👨🏻‍💻. من تا مرداد امسال📆 ١۴ سال سابقهء کار به صورت رسمی دارم📇. البته قبلش کار آزاد زیاد کردم👨🏻‍🔧👨🏻‍🏫. همیشه گفتم، خیلی دوست دارم😇 یه روزی، کل زندگیم رو📅، هم به صورت آنلاین توی سایت شخصیم🖥، هم به صورت یک کتاب📖 چاپ کنم و بیشتر دوست دارم نسلی👪 که از خودم به جا می ذارم، اون رو بخونن و بدونن کی بودم🙄 و چه کردم🤔. من وقتی پیش دانشگاهی👨🏻‍🎓، رو تموم کردم، به دلایلی دانشگاه قبول نشدم😓 و رفتم خدمت💂🏻‍♀. فکر کنم اولین و آخرین پول 💷 تو جیبی ای که از پدرم گرفتم، مبلغ صد هزار تومان 🙁 بود که برای کلاس اِی پلاسِ انستیتو ایز ایران 🏢 گرفتم، که چند برابرش رو بهش پس دادم☹️. موقع خدمت، ١٨ سالم👦🏻بود، یه جایی مشغول به کار شدم به نام شرکت بهنام جهان👨🏻‍🔧. لوازم جانبی خودرو 🚙 تولید می کرد. دیود و آفتامات و این چیزا⛓⚙️. فکر کنید یه میله🔩 رو با فشار یه اهرم پرس🗜می کردم، دونه ای ۵ زار تا یک تومان💩. روزی این اهرم رو ٢۵٠٠ بار بالا پایین می کردم، ١۵٠٠ تا ٢۵٠٠ تومان می گرفتم💩☠️. یک سال اونجا کار کردم🤢. بعدش رفتم یه شرکت کامپیوتری💻، سیستم جمع می کردم⌨🖱🖨 و این حرف ها، ماهی ١٠٠ تا ٢٠٠ بهم می داد😧 تا خدمتم تموم شد😖. همون موقع بود که توی شرکت گسترش انفورماتیک ایران 🏬مشغول به کار شدم. کامپیوتر های آماده می فروختن🖥. ما رو فرستادن عسلویه🏝. من یک سال عسلویه بودم😶. یه شرکت آفریقای جنوبی بود به نام آریاساسول که بزرگ ترین شرکت تولید کنندهء اتیلن🛢 تو آسیا💸 و سومین توی جهان بود💷💶💎💰. ما پشتیبانی سیستم هایی که بهشون فروخته بودیم رو به عهده داشتیم👨🏻‍🔧. جالبه هیچ کدوم سیاه نبودن👱🏿. تک و توک👀. #زن هاشون هم همه بلوند👱🏻‍♀ و قد بلند💃🏻، بعضی هم دو رگه👱🏼‍♀ و خوشگل👸. اون زمان، اوضاع عسلویه خیلی داغون و ناجور بود🤢💀. اکثرا یا معتاد بودن💉🚬⚰️🔪 یا همجنس باز 😨😈👻. منم با تلاش و کوشش بسیار، عفت خودم😰 رو حفظ کردم🛡⚔️. ولی پول خوب می دادن💰. من راحت ١۵٠٠ تا ٢ میلیون ماهیانه می گرفتم💷، با تمام امکانات رفاهی🍰🍦🍬🥛 و خوابگاه 🏡.از ساعت ٧ صبح تا ٨ شب کار بود😩 از ٨ تا ١١ کلاس های سیسکو و مایکروسافت و این چیز ها. البته شب ها باید با چشم های باز می خوابیدی😳. این شد که بعد از یک سال ما اومدیم تهران 🐎🐫🐂

www.MehranFarahraz.com

 

یک دیدگاه بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *