مهران فره راز

وب سایت شخصی

یه خاطره

با سلام …

این یه خاطره از جوونیامه , موقعی که تو دانشگاه آشخور بودم !!!

البته فقط جنبه ئ مسخره بازی نداره , چیزه دیگه ای هم توش هست …

آقای رضوی استاد برنامه نویسیمون داره درباره ی فانکشن ها صحبت می کنه .

من تو وهم و خیالم …

حمید سوال می کنه , آقای رضوی بایک لبخند ملیح  و

طبق معمول یک مثال بی ربط جوابشو

می ده نمی دونم شاید من خنگ باشم … ولی نه !

هنوزم برق یه علامت سوال تو چشمای

حمید هست . هه! خندم می گیره . آروم می خندم !!!

اینجا شلوغ پولوغه . هر کی مییاد و یه پا می ذاره رو مغزمو می ره…

استاد عزیزمون (!) طبق معمول یک

مثال می زنه . انگار تمام برنامه ها فقط و فقط یه زندگی ساده ی روزانست …

اصولا من خیلی خیلی کم می فهمم …. خندم می گیره . آروم می خندم !!!

یه ذره فکر می کنم , ساعت دیگه C داریم . وااااای! هیچی بلد نیستم .

سرم روی کتابه ولی من هیچی نمی فهمم ,  تو فکرم 

به قول یه بنده خدایی من به اندازه ئ شتر هم  نمی فهمم . کلا آدم بی شعوری

هستم ! یاد اون بنده خدا میفتم . خندم می گیره . آروم می خندم !!!

سرمو بالا می کنم . آقای رضوی ذل زده به من دستپاچه می شم .

یه لبخند قشنگ می زنم . دل استاد میره .

لبخند که چه عرض کنم مدل دهنمو از اون حالت یک نواخت خارج می کنم

به مهدی می گم  میدونستم یه روزی استاد عاشقم میشه .

خندمون می گیره . آروم می خندیم !!!

یه دفعه دوزاریم میفته …آ  (فرم مخفف آقای رضوی!)

یه سوال کرده که ۲نمره ی خالص مثبت مستمرم داره .

دست مهدی و محسن و  نسرین بالاست , یکی می زنم تو سر خودم .

مهدی خندش می گیره . آروم می خنده !!!

من فقط دیالوگ آخر سوالو فهمیدم !!!

یه تیکه ی نا کار آمد: … قاعدتا پله ی بعدی چیه ؟ گفتم قاعتا چی ؟

آ سوالشو تکرار کرد گفتم آهان  !!! …خب پله ی بعدی یعنی چی؟

بچه ها خندشون می گیره . آروم می خندن !!!

الهام یه لبخند و یه چشمک زد. منم تو حال وهوای خودم بودم!

من به این دو نمره احتیاج مفرط دارم , این صدای نفس بیدارم بود

که منو یه ذره آورد تو کلاس…

محسن جواب داد . اشتباه بود . نسرین هم جواب داد اشتباه بود .

حالا فقط دست مهدی بالا بود . آقای رضوی نگاش نمی کرد . دلم سوزیید! نه!

آ  این کارو خیلی وقتا با منم کرده بود من و مهدی مختص این کاراییم 

خندم می گیره. آروم می خندم !!!

آ  بدون توجه به مهدی که دستش داشت از جا از کنده می شد گفت: پروسیجر !!!!!!!

مهدی صبرش ته کشید و جواب داد . اشتباه بود . بهار جواب داد تا یه حدودایی

پیش رفته بود ولی هنوزم ناقص بود . به دست خودم نگاه کردم تا اومدم به

خودم  بجنبم آقای رضوی به من اشاره کرد حالا بیا و درستش کن .

نمی دونستم چی بگم… چرند گفتم .

بچه ها خندشون می گیره . آروم می خندن !!!

خودمم خندم می گیره . آروم می خندم !!!

وای ! نیمه ی گم شده ی جواب بهار جواب من بود. من و بهار هر کدوم ۱نمره

گرفتیم. آ  درباره ی صندوق های اخذ رای اروپایی که  نمی دونم

مال کدوم زمان بود می گفت , انگار  صندوقاشون شیشه ای بوده

( آخه چه ربطی داره اینم از اون پر معنی ترین مثال های بی معنی بود !!! )

آ  واسه اون صندوقا خیلی ذوق می کرد . من آروم زمزمه کردم :

احتمالا آ مسئول یکی از اون صندوق ها بوده…

محسن خندش می گیره . آروم می خنده !!!

محسن یکی از پیشکسوتان و مبتکران طرح مسخره بازی تو کلاسه .

تیکه میندازه کلاس میره رو هوا … آ خندش می گیره .آروم می خنده !!!

د بس کنین … چرا هی می خندین ؟  فکر می کنین که آدمین .

فکر می کنین که می تونین فکر کنین , فکر می کنین که دارین فکر می کنین …

چم شده آخه ؟! خندم می گیره. آروم می خندم !!!

نه نخند . به من نخند . تو فکر می کنی که بلدی بخندی .

در اصل هیچ ‌آدمی بلد نیست بخنده . شایدم فکر می کنه داره می خنده …

پ.ن: به قول یه نفر دروغگو دشمن خداست. وای خدا جون ! تو چقدر دشمن

داری ! چند تا دوست داری؟ راستشو بگو … منم دوستتم ؟

بگو منم دوستتم یا نه ؟ چرا جوابمو نمی دی؟

فیس بوک من : Http://www.FaceBook.com/Mehran.Farahraz

سایت من : Http://www.MehranFarahraz.Com

Http://www.Mehranfarahraz.4t.com

یک دیدگاه بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *